
حرف زدن از یک شرایط خاص را باید یاد گرفت.......
ادامه مطلب
خاموشم مث شمعی که دیگر کسی نورش را نمی خواهد چون خورشید سرزده.......
ادامه مطلب
صدایت کردم حنجره خون کردم یکم مانده تاویران گردم برگشتن باید همچون پژواک باشد دل به دل باید راه داشته باشد به سرنیزه نتوان نگه داشت گر آن نیزه مژگان چشمانت باشد کاش یک بار باور کرده بودی که دوستت دارم ازآن هزاران بارکه بیان داشتم ...
ادامه مطلب
همه تشنه گانی هستیم که به امید آب به دنبال سرابیم همه گرسنگانی هستیم که به دنبال رس وریسمانیم سراب می کشد خیال مان را هردم سیراب نمی کند آب دیده هرچند ولی بااین حال پلک ازچشم برنمی داریم که دمی خوابیم شاید دررویا ی کوتاه خود خواب باران بینیم ...
ادامه مطلب
آدمھا خاطِرات مُشترِڪشاﻥرا ازخاطرمےبرند…و بہ خاطر نمےآورند :-نانﻭنَمڪے راڪہ باهم خورده اند…-قسم هایےراڪہ براےِهم خوردهﺍند…-و غُصِہ هایے راڪہ دوراز هَم خوردهﺍند…… دردلم تمنای دیدارگلیست آرزوی شهد پرانی پروانه ایست دلم نوای بلبل میخواهد دلم عطرافشانی زنبورهای عسل می خواهد چشمانت لبانت دیدارت آرزوست ...
ادامه مطلب